الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

60

ضياء القلوب ( فارسى )

مىشود يا نه . اگر واقع شود تساوى كل و جزء لازم مىآيد و اين ظاهر البطلان است و اگر واقع نشود انتهاء جزء لازم مىآيد قبل از كل ، پس جزء متناهى خواهد بود و كل كه زايد بر آن است به قدر متناهى كه به قدر تفاوت ما بين المبدءين است باز متناهى خواهد بود و منتهى سلسله واجب بالذات است و همين بود مطلوب . اگر سائلى گويد كه : ما قبول نداريم كه ممكن در وجود احتياج به ايجاد كننده‌اى داشته باشد بنابر آنكه عقل تجويز مىكند كه وجود نسبت به ذات ممكن اولى باشد و به همان اولويت موجود شود . جواب آنكه : وجود ممكن به محض اولويت ذاتيه ممكن نيست زيرا كه بر تقدير وجود او به اولويت ذاتيه با وجودش عين او خواهد بود يا جزء او يا خارج از او ، و عينيت وجود مستلزم وجوب است چه مراد ما به عينيت وجود كفايت ذات است در صدق موجود ، به اين معنى كه هيچ امر خارج از ذات را دخل در صدق موجود نباشد ، و هر ذاتى كه كافى باشد در صدق موجود واجب است و اگر وجود خارج از ذات باشد محتاج خواهد بود ذات در صدق موجود به او به علتى و آن علت با ذات او خواهد بود يا غير آن و به تقدير ثانى وجودش به اين امر خواهد بود نه به اولويت . و اگر ذات علت وجود خود باشد بايد كه قبل از اين وجود موجود باشد چه تقدم علت بر معلول در وجود بديهى اولى است و سخنى كه در وجود اول مذكور شد در اين وجود اجرا كرده تسلسل در وجود لازم مىآيد و تعدد در وجود بديهى البطلان است چه جاى تسلسل در آن . و اگر وجود جزء ذات باشد لازم مىآيد در اين جزء كه وجود است آنچه بر عينيت وجود لازم آمد ، و در جزء ديگر آنچه بنا بر خروج وجود لازم آمد .